182 نمایش ها 17 نظرات

تصاویری از سریال عشق و جزا و خلاصه داستان

از on فوریه 17, 2012
 

عشق و جزا

.

خلاصه قسمت های اول عشق و جزا :

 

یاسمین (NurgulYesilcay) دختری 25 ساله است که در یک کمپانی تبلیغاتی کار میکنه.او تصمیم میگیره که با محمت (Caner Kurtaran) ازدواج کنه اما یک هفته قبل از مراسم عروسیشون،یاسمین متوجه میشه که نامزدش بهش خیانت کرده و با دوست صمیمیش رابطه داره. بعد از این خیانت ،اعتقاد به  عشق ،ازدواج و مظلومیت  در قلب او از بین میره  و به سرعت اونجا رو ترک میکنه ومیره Bodrum ( مکانی توریستی در غرب ترکیه) ،جائی که مادرش زندگی میکنه.در Bodrum،یاسمین  هر شب میره کلاب های شبانه و تصادفا با ساواس (Murat Yildirim) روبرو میشه که زندگیشو از این رو به اون رو میکنه.اونا یه شب تا صبح  را با هم میگذرونن اما صبح روز بعد ،ساواس اثری از یاسمین پیدا نمیکنه،یاسمین هم هیچ آدرس و نشونی هم از خودش به جا نذاشته به جز یه گردنبند.همین یک شب دلیلی میشه برای امید و آغاز عشقی بزرگتر که زندگی یاسمین و ساواس را تحت تاثیر قرار میده.
شما در این داستان دارید یک داستان عشقی رو دنبال میکنید که پر رمز و رازه.آیا ساواس موفق میشه یاسمین را پیدا کنه و بهش ابراز عشق کنه؟آیا تفاوت  عشق در مغرب و مشرق زمین  روی روابطشون تاثیر میذاره؟ آیا اسرار آنها فاش میشه؟

.

خلاصه قسمت های 15 تا 25 عشق و جزا :

بعد از برخوردهایی که در قسمت های ابتدایی سریال به وجود اومد در قسمت 16 خواهیم دید که یاسمین گوشی رو بر میداره و مثل جت میره بالا و با ساواش حرف میزنن بعد میاد پایین مامانش میگه کی بود میگه یکی از دوستام نمیشناسی!

نازان و چیچک با هم دعواشون میشه و چیچک به نازان میگه که بازیچه قبیله شده و هیچ زندگی نتونسته بکنه و باید ازادیشو پس بگیره و خلاصه نازان میره ارایشگاه و موهاشو درست میکنه و تیپ میزنه و میره لباس میخره و کلا با چیچک خوب میشن!

چیچک هم دیر از خواب بلند میشه و لباساش هم جور نیست میره که شلوارش رو بده سونا اتو کنه که سونا لج میکنه میگه نمیکنم که نازان رسید و حالش رو گرفت که وقتی چیچک رسید تو حیاط هیچ کدوم از ماشینا نمونده بودن که دایی پالا رسوندش! و چیچک هم تو ماشین قرار گذاشت که برا زن دایی فیدان قرص میگرن بگیره از راه نت!

علاوه بر این همه با سونا یه جورایی رفتار میکنن و اونم عصبی میشه شب قبلش پیش اسماعیل بود و اونم عکس های چیچک رو با اون پسره به سونا نششون داد و سونا هم اونا رو فرستاد وان!

احمد موران( دوستای عزیز میبخشید موران بود ولی من بوران مینوشتنم) هم تو کافه نشسته که یکی میاد و سرکوفت چیچک رو بهش میزنه و خلاصه اونم عصبی میشه و راه میوفته میره استانبول که حال چیچک رو بگیره و برش گردونه خونه.

یاسمین از بودروم بر میگرده و خلاصه با ساواش قرار شام میزارن ساواش هم میره تو رستوران و منتظره اون میشه.

احمد موران به خونه ساواش اینا میرسه و دایی پالا هم چیچک روفراری میده و همون موقع هم یاسمین داره حاضر میشه بره سر قرار که پالا زنگ میزنه به گوشی ساواش و اتفاق رو میگه که ساواش ول میکنه میره و احمد موران هم دنبال دایی پالا میرن شرکت و ساواش هم میره اونجا و خلاصه قضیه حل و فصل میشه.

یاسمین منتظر ساواش میمونه ولی نمیاد و کلی ناراحت میشه و میره و دیگه جواب ساواش رو نمیده و احمد موران هم میره .

حالا از ساواش اصرار از یاسمین انکار!!!! بالا خره ساواش هدیه میخره و میره از یاسمین عذر خواهی میکنه و یاسمین هم قبول میکنه و دوباره قرار میزارن که با هم برن بیرون

مصطفی هم تو مدرسه دردسر درست میکنه و اذیت میکنه . یه روز میره باشگاه بیلیارد که بایه پسر دست به یقه میشه و بهش چاقو میزنه و فرار میکنه .که بعد به خونه خبر میدن و شاهنور خانوم میرن دنبال کارای کلانتری و یه زن بدتر از خودش بهش گیر میخوره اونم مصطفی رو میفرسته بره وان. در زمن مصطفی کلی از ساواش کتک میخوره.

موقع قرار ساواش و یاسیه که احمد موران میاد خونه ساواش اینا و میگه که میخواد با ساواش حرف بزنه و ساواش هم اس میده به یاسمین و میگه دیر میاد و.یاسمین هر چی متظر میمونه ساواش نمیاد و ساوا هم با حمد موران برخورد میکنه و پا میشه میره و احمد موران هم میگه پسر شما ایراد داره و وقتی میره شاهنور زنگ میزنه میگه که چیچک حامله است که نگگن ساواش مشکل داره.

یاسمین میره لباساشو عوض میکنه و ساواش میره دم در هرچی زنگ میزنه یاسمین درو باز نمیکنه و خلاصه بارونم میاد و ساو.اش منتظر میمونه یاسمین داره میره بخوابه که از پنجره اتاق خواب ساواش رو میبینه و میره پیشش و ساواش میگه که چقدر دوستش داره و تو بارون مشغول لب گرفتن میشن.

یعد هم میرن خونه و ساواش همه قضیه خونوادش رو تعریف میکنه به جز اینکه چیچک رو عقد کرده و شبم دیر وقت میره خونه.

بعد هم احمد موران و کریمه میان که به چیچک سر بزنن و قضیه بچه تو وان میپیچه و چیچک هم که ساواش رو دوت داره با این قضیه مخالفت نمیکنه ولی ساواش میبردش جایی و بهش میگه باید خجالت بکشه و اونم خلی ناراحت میشه.

ماد چیچک هم میگه میخواد 2 هفته پیش چیچک بمونه و سواش هم میره که با چیچک تو یه اتاق نخوابن. میره خونه یاسمین و میبینه که نیستش و میفهمه رفته بودروم و اونم میره بودروم و یاسمین هم عمر رو میده خاله نوریه میبه خونش و ساواش شام رو اونجا میخوره و میخواد به که یاسمین هم باهاش تا در میاد و ساواش میبوسدش و اون گردنبندی رو که براش گرفته بود ولی یاسمین نگرفته بود رو می اندازه گردنش.

فردا صبح مادرچیچک میره پیشش و مهرون میشه که چیچک دعواش میکنه و اونم با احمد موران میره.

احم هم رو اینکه ساواش باید 750 کیلو کوکائین یا هروئین باید براش جابه جا کنه و اگه نکنه چیچک رو پس یگیره و جنگ شروع میشه تاکید داره که چیچک زنگ میزنه باباش رو لو میده و خلاصه ساواش رو نجات میده و ساواش راحت میشه و اولم به ساواش شک مسکنن ولی جز خانواده موران کسی از جای ازایشگاه خبر نداشتته.

نازان هم با بورا ملاقات میکنه و بهش دل بسته ولی بورا نقشه ی دیگه ای داره و خلاصه نازان داره گول میخوره.

یاسمین و ساواش هم همش همو میبنن و ساواش خیلی عمر رو دوست داره و یه روز که باران رو برده براش اسباب بازی بگیره برا عمر یه خرس مسگسره و بایه دست گل رز میره خونه یاسمین و کلی با هم لاو میترکونن.

سرگی هم کمو بیش تو جریان کارای ساواش و یاسمین هست و هر از چند گاهی یاسمین رو نصیحت میکنه.

مصطفی هم تو وانه و فیدان میره مغازه و مصطفی هم نسبت به خدمتکار خونه فکر پلید میکنه و وقتی اون براش چایی میاره اونو بر میگردونه و دختره میسوزه میره تو اتاق و اونم میره براش یخ میاره و میره تو اناق و قصد تجاوز میکنه بهش که همون موقع فیدان میرسه و دختره رو نجات میده و زنگ میزنه شاهنور و پالا میرن اونجا تا مصطفی رو ادب کنن دختر خدمتکاره هم برا جبران میگه بزارید من درس بخونم و اونا هم قبول میکنن.

همون شب نازان با بورا قرار میزاره و یره خونش بورا قصد داشته که نازان رو بکشه تو تخت و هی تحریکش میکنه ولی نازان هنوز به خودش مسلطه و نمیزاره و بر میگرده خونه و با چیچک به ساواش دروغ میگن که نازان حالش خوب نیست.

ساواش هم مون شب خونه یاس بود و مادرش و بچه اش و سمن دختر خاله نوریه و خاله نوریه هم اونجا بودن که ساواش میرسه و یاسمین هم سمن رو به جای خواهرش و خاله نوریه رو به جا مادر شوهر سمن معرفی میکنه و بعد یه عکس سه نفری میگیرن و ساواش میره خونه.

فرداش هم هرچی نازان به بورا زنگ میزنه بورا جواب نمیده و بورا هم میخواد داخل یه کاری که امکان ضرر داره شرکت کنه.

مهمنت هم برگشته و میخواد بره پیش اسی که بچه رو بقل یاسمین میبینه و میره بادریا حرف میزنه دریا هم میره خونه مروی که ازرا رو میبینه که هیچیش نیست و ازرا هم به شرط این که پولش رو پس نگیره به در یا میگه که به کسی نگه .

.

خلاصه قسمت های 25 تا 40 عشق و جزا :

بعد از اینکه دریا میره و ازرا رو میبینه براش نقشه میکشه که حالش رو بگیره و یه جورایی بی چارش کنه.بعد از اون میره به سوگس مسگه که چه خبره و سوگی هم خیلی عصبی میشه و میسژاره تو خاطرش که حال ازرا رو بگیره.

بورا هم که توی یه معامله سرمایه گذاری کرده بود و به سوگی و یاسی خبر نداده بود همه پولشو باخت و خلاصه فراری شد منشی شرکت داشت برای چک شون از بانک اطلاعات میگرفت که فهمیدتوی حسابشون هیچی پول نیست سوگی رفت بانک و متوجه شد وخلاصه به بدبختی شون پی برد رفت خونه یاسی و گیره که بی چاره شدیم همه چی رو باختیم و خلاصه همشون تو غم بزرگی فرو رفتن.

بعدم سوگی کلی التماس یاسی می کنه که به ساواش هیچی نگه و اونم قبول میکنه. و فردا صبح هم قرار میشه بیان برا مصادره اموال شرکت…

بعدم میان و همه چی رو جارو میکنن و میرن صبح همه کارمند ها حق شون میخوان و ازرا هم میخواد که یهو سوگس میپره بش و میگه تو یکی حقی نداری تو سو استفاده گری و حالشو میگیرن بعدم یکم یکم به همشون یه مقدار پول میدن و شرکت رو تعطیل میکنن. تو این مدت هر وقت ساواش در مورد اگهی پرسید یاسی گفت دارن اماده میکنن و بهس نگفت ورشکست شدن.

دریا و اون پسره رفتن بار جم و همش حرص خوردن و خلاصه جم هم فهمید چی شده و زنگ زد به ساواش همه چی رو گفت ساواش هم گازشو گرفت ورفت خونه یاسی و ازشون پرسید اونا هم قایم نکردن و خلاصه همه غصه خوردن!!!

از یه طرف هم بورا قایم شده بود و با نازان رابطه داشت و نازان هم هی پنهانی میرفت و میومد و احساس کاذب عشق درونش به وجود اومده بود.

سوگی هم از ساواش خجالت میکشید و تصمیم گرفت خونه رو بفروشه و کار ساواش رو راه باندازه چون پول ساواش هم رفته بود اونم خونه رو فروخت و یه مقدار پول برا کار ساواشجور شد.

یه روز صبح همه نشسته بودن و داشتن به اخبار گوش میدادن که گفت تو وان سیل اومده دایی پالا هم صورت نشسته به ساواش خبر داد و رفتن وان همه اموال بالدارها خسارت دیده بود ولی به موران ها اسیبی نرسیده بود و خلاصه ساواش حسابی خسارت دید و کلی پول اونجا خرج کرد و روز بعد برگشت و مستقیم رفت پیش یاسی و براش گلسر و فراورده های محلی اورد بعدم هش پیشنهاد کمک داد که اون قبول نکرد و رفت.

اشرف هم به دستور ساواش جای بورا رو پیدا کرده بود نازان اونجا بود که اشرف اومد و نازان خودشو خیییییییس کرد وای که چقدر جالب بود!!! بعدم بورا رو برد دفتر ساواش و خلاصه ساواش گفت که باید پول یاسی رو بده و لونم رفت به اون دختر زردکه گفت اون پولایی رو که فرستادم خارج یه مقدارشو بده و برد داد به ساواش.

بعدم ساواش پول ها رو داد به یاسمین و به سوگی هم گفت که تمام این مدت ازش پول میدزدیده و سوگ هم که تو این مدت میرفت بورا رو میدید رفت و بهش پریدد که باز بورا خرش کرد و سوگی خام شد.

نازان هم یه تیکه جواهر محلی برا بورا برد و پول براش جور کرد بورا هم با اون زردک نقشه کسیدن از نازان پول بکشن بیرون.

خلاصه که یاسی و ساواش هم خوب بودن تا اینکه ساواش اونو دعوت کرد و برد بیرون و ازش خواستگاری کرد  و خلاصه اونم قبول کرد و قرار شد اونو ببره خونشون. شب رفت خونه یاسی و ازش خداحافظی کرد میخواست بره خنه که یاسی گرفت کسیدش و یه بوسه طولانی و بعدم باهم خوابیدن و فردا صبح ساواش داشت میرفت که مهمنت دیدش!

بعدم رفت به مامانش گفت و قرار شد که چیچک اونشب بره خوه باباش.و اونم یاسی رو بیاره!

راستی احمد موران و زنش هم اومدن استانبول خونه گرفتن و  اونشب چیچیک رفت خونه باباش  یاسی هم رفت خونه ساواش اینا و شاهنور اصلا ازش استقبال نکرد بعدم یاسی با چشمای گریون رفت خونش ساواش هم رفت که با مامانی دعوا کنه.

احمد موران هم رفت خونه و با چیچیک دعواشون شد که چرا ساواش نیومد و این چیزا که چیچیک هم عصبی شد بهش پرید اونم تفنگشو در اورد شلیک کرد.

زنگ زدن به ساواش و گفتن و اونا هم رفتن بیمارستان و احمد موران گفت که حادثه بوده و عموش داشته تفنگ رو تمیز میکرده که اینجوری شده.

بعد از چند روز هم چیچک بهوش اومد و از ترس باباش تایید کرد. یاسی همش اصرار میکرد که منو ببر چیچک رو ببینم که اون نبرد و یاسی با سوگی رفت و گفت من نامزد ساواشم و باهم حرف میزدن که ساواش رسید و یاسی هم عین شوهر ندیده ها پرید بغلش.

چیچک برگشت خونه و یه شب ساواش  و شاهنو ر داشتنم سر قضیه یاسی بحث میکردن که چیچیک شنید رفت تو اتاق و گفت که دیگه ساواشو نمیخواد و میخواد که طلاق بگیره.

نازان رفت بورا رو ببینه که دم در بورا و سوگی رو دید که دارن بهم ور میرن و ناراحت شد و رفت و هی با بورا بحث میکرد بورا گفت بیاببینمت اونم خواست بره که فیدان و شاهنور افتادن دنبالش و نزاشتن بره پیش بورا…

فیدانم گیر داده بود که یه مردی هست بیاد خواستگاری نازان و نازان هم  قبول نمیکرد و میگفت که نمیخواد ازدواج کنه.

چیچیک هم با همکاراش رفت سفر و شاهنور هم یاسی و مامانش رو دعوت کرد خونشون برا عذرخواهی و همون شب تیر اندازی شد که کار خود شاهنور بود برا فراری دادن یاسی و یاسی هم ترسید و مامانش بیشتر و اصرار کردن که ساواش رو ول کنه و اونم با خودش تو بودروم درگیر بود.

نازان قبول کزد که بیان خواستگاریش و خودکشی کرد که نجاتش دادن. همون موقع یاسی و ساواش داشتن حرف میزدن که دایی پالا زنگ زد به ساواش گفت و حرفشون نصفه موندیاسی ناراحت رفت.

فرداش اواش نشست دم در خونه یاسی تا یاسی اومد بیرون و بهش گفت که حرف بزنیم یاسی هم حلقه رو پس داد و گفت که نمیتونه هر لحظه منتظر یه خبر بد از کسی که عاشقششه بشونوه و خلاصه ول کرد رفت ساواش هم تا ظهر ایستاد همون جا.

خلاصه عذابشون شروع شد و نمیتونست هموفراموش کنن و خلاصه یه شب هر دوتو یه رستوران قرار کاری گذاشتن و همو دیدن یاسی پا شد فرار که ساواش دنبالش رفت و بوسیدش که اون گفت نه و رفت.

مصطفی هم با یه ادمی به اسم طوفان میپرید و اسلحه میکشید و اینا یه شب رفته بود بیرون که با یه پسره دعواش شد و بهش شلیک کرد اسلحه هم مال دایی پالا بود.

.

پایان

 

8650_birce-akalay-ve-murat-unalmis_6733 Nazan-serial-actress-photos-Love-and-Judgement-2 Nazan-serial-actress-photos-Love-and-Judgement-6 3-30t138j9zq Nazan-serial-actress-photos-Love-and-Judgement-1 l9k8jcmvpnblw41ogiv 9-9tjr1vf38g savash HSgpkOZvz_w savash-04 EAmaeV8vNPk x-xxoox54ce8

نظرات
 
ترک جواب»

 

شما باید وارد کاربری خود شوید تا بتوانید نظر خود را ثبت کنید.